![]() |
![]() |
|
|
یاد قلبت باشد , یک نفر هست که اینجا بین آدمهایی , که همه سرد و غریبند باتو تک و تنها به تو می اندیشد و کمی دلش از دوری تو دلگیر است ....
یاد قلبت باشد,یک نفر هست که چشمش به رهت دوخته بر در مانده و شب و روز دعایش این است زیر این سقف بلند, هر کجایی هستی , به سلامت باشی و دلت همواره ,محو شادی و تبسم باشد ...
یاد قلبت باشد یک نفر هست که دنیایش را همه ی هستی و رویایش را, به شکوفایی احساس تو پیوند زده و دلش می خواهد, لحظه ها را با تو , به خدا بسپارد ...
یک نفر هست که با تو تک و تنها , با تو پر اندیشه و شعر است و شعور
پر احساس و خیال است و سرور مهربانم !این بار , یاد قلبت باشد یک نفر هست که با تو به خداوند جهان نزدیک است و به یادت هر صبح , گونه سبز اقاقی ها را از ته قلب و دلش می بوسد و دعا می کند این بار که تو با دلی سبز و پر از آرامش , راهی خانه خورشید شوی و پر از عاطفه و عشق و امید به شب معجزه و آبی فردا برسی ... |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیستم تیر 1388ساعت 2:33 توسط کاملیا |
|
|
تو کیستی ٬ که من اینگونه ٬ بی تو بی تابم ؟ شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم تو چیستی ٬ که من از موج هر تبسم تو : بسان قایق ٬ سرگشته ٬ روی گردابم ! تو در کدام سحر ٬ بر کدام اسب سپید ؟ تو را کدام خدا .... تو از کدام جهان ؟ تو در کدام کرانه ٬ تو از کدام صدف ؟ تو در کدام چمن ٬ همره کدام نسیم ؟ تو از کدام سبو ..... من از کجا سر راه تو امدم ناگاه ! چه کرد با دل من ان نگاه شیرین ٬ اه ! مدام پیش نگاهی ٬ مدام پیش نگاه! چه ارزوی محالیست زیستن با تو .... مرا همین بگذارند یک سخن با تو... بگو برو جگر کوه قاف را بشکاف ! ستاره ها را از اسمان بیار به زیر ؟ ترابه هرچه تو گویی ٬ به دوستی سوگند .. هر انچه خواهی از من بخواه ٬ صبر مخواه ..... که صبر ٬ راه درازی به مرگ پیوسته ست ! تو ارزوی بلندی و ٬ دست من کوتاه تو دوردست امیدی و پای من خسته ست ! همه وجود تو مهر است و جان من محروم چراغ چشم تو سبز ست و راه من بسته ست |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پانزدهم تیر 1388ساعت 3:43 توسط کاملیا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
این وبلاگ را با تمام وجودم تقدیم میکنم به بهترین و تنهاترین عشقم ایران زمین
عاشقشم |
|
RSS
|